سديد الدين محمد عوفى

448

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

و انعام به خلايق داده است . پس « 1 » خازنان « 2 » نسخت « 3 » دادند ، و بوسهل زوزنى عارضى « 4 » لشكر داشت « 5 » گفت : فرمان بايد داد كه نسخت به ديوان عرض « 6 » آرند « 7 » تا من لشكريان را بر « 8 » يكديگر تسبيب « 9 » كنم « 10 » و براتها نويسند تا آن مال مستخلص « 11 » شود و مواجب يك ساله ازين مال « 12 » داده آيد « 13 » . سلطان مسعود گفت : تا « 14 » با وزير بازگويم « 15 » . روز ديگر سلطان مسعود با وزير خالى « 16 » كرد و « 17 » اين معنى با وى « 18 » بازگفت . وزير خواجه احمد بن الحسن بود كه سلطان او را به قلعه محبوس « 19 » كرده بود و سلطان مسعود او را بازآورده « 20 » خواجه گفت : فرمان خداوند راست و لكن پادشاه « 21 » درين « 22 » انديشه كرده است « 23 » و فساد اين پيش « 24 » نظر آورده « 25 » ؟ گفت : بلى انديشيده‌ام و اين معنى

--> ( 1 ) - مج : و ( 2 ) - مج + آن ( 3 ) - بنياد + نوشتند و ( 4 ) - مج : عارض ( 5 ) - مج : بود ( 6 ) - متن و بنياد : عرضه ( 7 ) - متن و مپ 2 و بنياد : دارند ( 8 ) - متن و مپ 2 و بنياد : يا ( 9 ) - در همهء نسخه‌ها نسبت است ولى با مراجعه به اصل بيهقى تسبيب را اختيار كردم كه بنا به قول مرحوم دكتر فياض در حاشيهء ص 257 تاريخ بيهقى به نقل از مفاتيح العلوم خوارزمى يعنى حواله كردن مواجب كسى بر مال متعذر الوصولى ( 10 ) - مپ 2 - تا من . . . كنم ، بنياد : كنيم ( 11 ) - مج : مستغرق ( 12 ) - متن و مپ 2 : مواجب ( 13 ) - متن و مپ 2 و مج : داده‌اند ( 14 ) - مپ 2 - سلطان . . . گويم ( 15 ) - متن و بنياد + كه ( 16 ) - مپ 2 : خلوت ( 17 ) - بنياد - خالى كرد و ( 18 ) - مج : با او اين معنى ، بنياد - با وى ( 19 ) - مج : بند ( 20 ) - مپ 2 : خلاص داده ( 21 ) - بنياد + را ( 22 ) - مج : كار ( 23 ) - بنياد : بايد كرد ( 24 ) - بنياد : در ( 25 ) - بنياد : آورد